از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد.با هر تَرْکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است،باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است.فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشتزیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاهاو تمناهایش تلف خواهد شد.رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام میبخشد.چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمیگذرد . "عرفان نظرآهاری" نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ساعت
11:25 توسط ...|
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
تاريخ: دوشنبه
9 خرداد
1401 ساعت: 16:00