خرید بک لینک
از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد.با هر تَرْکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است،باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است.فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشتزیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاهاو تمناهایش تلف خواهد شد.رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام میبخشد.چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمیگذرد . "عرفان نظرآهاری" نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ساعت 11:25 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 16:00

میخواهم در خواب تماشایت کنممیدانم که شاید هیچوقت اتفاق نیفتدمیخواهم تماشایت کنم در خواببا تو بخوابامیا به خوابات بیایموقتی امواج نرم تاریکی در سرمغلت میزننددوست دارم با تو قدم بزنمدر آن جنگل روشن پرتردیدبا برگهای سبز-آبی...دوست دارم آن شاخهی نقرهای را به تو بدهمآن گل کوچک سفید راکلمهای را که میتوانددر میانهی رویاتو را در برابر اندوه حفظ کندبا تو تا بالای پلهها بیایمو بعد دوباره قایقی شومکه تو را به سلامت بر میگرداند...دوست دارم هوایی شومکه تنها برای یک لحظهدرتو ساکن میشوددوست دارم چیزی شومکه به چشم نمیآیداما لازم است. "مارگارت اتوود"ترجمه: مریم آقاخانی نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 8:27 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 16:00

صفحه بندی